جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
174
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
در همين حين بقيهء نفرات سفر هم فرامىرسند مهترها زين اسب را برمىدارند و اسبها را قشو و تيمار و پس از آن از بناگوش تا پا نمدپوش مىكنند و با توبره به آنها علف و كاه مىدهند . با يك حركت و صدا چادر و رختخواب و اسباب طبخ و بار از پشت قاطرها به زمين مىافتد ، قاطرها همين كه از زير بار خلاص مىشوند بىدرنگ به طرف نزديكترين درخت مىشتابند تا بر و كپل خود را بخارانند . سپس با بىشرمى تمام دراز مىكشند و پا در هوا مىكنند و سعى بىنتيجه بسيار مينمايند كه شايد در ميان گردوخاك معلقى بزنند . در آن ضمن آشپز سخت مشغول كار است از يك طرف بر زمين چاله مىكند كه آتش آماده را به آنجا انتقال و ديگى بر آن قرار دهد ضمنا ميخ چادرها نصب مىشود و چادر تند و سريع بالا مىرود و بر پايههاى خود ميخكوب مىشود . سپس مسافر به ياد اتفاقات تمام روز مىانديشد و درصدد برمىآيد خاطرات سفرش را بنويسد و ضمنا در انتظار عالىترين دلخوشى يعنى شام صبر مىكند . در حدود ساعت 5 / 8 يا 9 همه جا را سكوت فرامىگيرد غير از صداى دلنواز زنگ قاطر و گاهى نيز عطسهء اسبها ، چون صبح آينده باز از ساعت پنج راه سفر آغاز مىشود . همراهان من - پيش از اينكه موضوع را تعقيب كنم اجازه بدهيد كه فقط در همين فصل نام و نشان همراهانم را كه بارها اسمشان در اين كتاب خواهد آمد براى خوانندگانم معرفى كنم ، سردسته ايشان رمضانعلى خان يك افغانى ايرانى - نسب ( از اعقاب يكى از ايرانيان است كه در ركاب نادر شاه و يا احمد شاه دورانى قرن گذشته به افغانستان رفته بود و در آنجا رحل اقامت افكند ) است . وى در گروه راهنمائى قشون هند است كه در مرز شمال شرقىاند و بيشتر هم از مردم همان نواحى تهيه و تربيت و افراد آن براى مأموريتهاى سرحدى و يا خدمت در سفارتخانهها گرفته مىشوند ، دوخهدار يا گروهبان است . رمضانعلى همراه ژنرال مكلين كه سركنسول بريتانيا در مشهد تعيين شده